Image hosting by TinyPic 

دیشب تا دیر وقت درس می خوندم .. چون خیلی خسته بودم همون رو میز خوابم برد .. چون گردن ام درد گرفته بود بلند شدم و رفتم رو تخت ام ... یه دفعه این فکر به ذهن ام رسید که اونایی که یه خونه ندارن یا یه سقف که شب ها زیرش بخوابن .. الان کجان ؟؟ تا صبح چیکار میکنن ؟؟ اگه من یه خونه و خونواده نداشتم حالا کجا بودم ؟؟ شب ها رو کجا می گذروندم ؟؟ واییی من چقدر اتاق ام و تخت ام رو دوست دارم ... از ته قلب ام دعا می کنم یه روزی برسه هیچ کسی بی سر پناه نباشه و با غروب خورشید به این فکر نکنه که شب رو کجا بخوابه ؟؟

 

******

Image hosting by TinyPic

آدم یه موجود که به تنهایی نمی تونه زندگی کنه .. یعنی به اجتماعی بودن نیاز داره .. و اینکه نیاز های زیادی داره که از طریق تعامل با دیگران برطرف می کنه ... همین هم صحبتی٬واسه درد دل کردن و صحبت با یکی که حرفهای اونو بشنوه شاید به نظر یه نیاز ساده باشه ولی اگه نباشه خیلی سخته !خوش به حال اونایی که توی زندگی شون یه هم دم و یه هم دل دارن.. به نظر من اگه یه نفر همیشه پشت ات باشه و تکیه گاه ات و در هر حال یارت و تکیه گاهت .. هیچ دردی نمی تونه تو رو از پا در آره .. همیشه یه درمون همراهته .. آدمی که تنها باشه ولی یه دنیا حرف واسه گفتن هم داشته باشه توی دلش همیشه چه چیزی سنگینی می کنه و همیشه احساس بی کسی داره ... خیلی سخته ... نه تنها بودن .. احساس تنهایی کردن خیلی سخته !! آدم حتی دلیل زنده بودن اش رو هم نمی دنه !! از زندگی نمی دونه چی می خواد ؟؟ دیگه از زنده بودن خودش لذت نمی بره .. کاش یه روز بیاد که هیچ کسی احساس تنهایی نکنه .. کاش همه یه نیمه گم شده واسه خودشون پیدا کنن ..کاش همه آدم ها عاشق زندگی بشن !!

*****

Image hosting by TinyPic

برايت آرزوی مرگ هم نمی کنم
زيرا

تو خود اين سنت نهادی
که

مرگ

 تنها شايسته ء


پاکان

 باشد.

مي گفت عا شقم،

دوستش دارم

و بدون او هيچم و براي او زنده هستم...

او رفت و تنها ماند ....

زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد...

از او پرسيدم از عشق چه مي داني ؟

 برايم از عشق بگو....

گفت:عشق اتفاق است بايد بشيني تا بيفتد!!!

گفت: عشق آسو دگيست

خيال است... خيالي خوش...

گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....

گفت:خواستن و گرفتن و براي خود کردن است....

گفت: عشق ساده ست

 همين جاست دم دست

و دنيا پر شده از عشقهاي زود....

گفت: عشق دروغي بيش نيست

   

پشت میز قمار دلهره سرد و عجیبی داشتم

برگی حکم داشتم

و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین

بازی شروع شد

حاکم او بود و من محکوم

همه برگهایم رفتند و سه برگ بیش نماند

برگی از جنس وفا رو کرد

و من بالاتر آمدم

بازی در دست من افتاد

عشق آمدم

با حکم عشوه و ناز برید

و حکم آمد از جنس چشم سیاهش

زندگی حکم پایین من بود

و

من باختم!

*************

ببین بیچاره به خاطر اینکه عشق اش بیاد تو بغل اش

چه کاری می کنه !!

دختر و پسرها !!

سلام به همه همراهان عزیز

دلم براتون یه ذره شده بود ... این درسها کلاف ام کرده  تا کنکور بدم فکرکنم نابود شم !!

یه سوال ؟؟؟

تا حالا فکرکردیم دختر و پسرهایی که توی پارک ها و خیابون ها و کافی شاپ ها و جلوی خوابگاه های دخترونه و ایستگاه های اوتوبوس و .... با هم نشستن یا راه می رن ... واقعا بینشون چی می گذره ؟؟

آخرش به کجا می رسن ؟؟ آیا عشقی بینشون هست ؟ عاشق ان یا یه دوست ساده ؟؟

قبلا ها وقتی غروب می شد ساحل کارون پر می شد از دختر و پسرهایی که دوتا دوتا نشسته بودن و به آب ذل زده و تو خودشون بودن .. نمی دونم شاید توی این حال و هوای رمانتیک حرفهای قشنگ قشنگ هم می زدن به هم دیگه .... بهشون حسودیم می شد .. وقتی می دیدم هیچکی کاریشون نداره و واسه خودشون حال می کنن خوشحال می شدم .. ولی الان نه !! با خودم فکر می کنم چند تا از این حرفها راسته ؟؟  چند نفرشون عشق واقعی تو قلب شونه ؟؟ چند نفرشون به هم می رسن ؟؟ واییییییییی اگه هوس تو کارشون باشه چییی؟؟؟

تو قلب ام آرزو می کنم ... خدایا هر چی عاشقه حقیقیه به هم برسون ..نذار هیچ دلی بشکنه !!

همه اونایی که عشق رو با هوس اشتباه می گیرن ..رسوا کن !

این هم یه عکس جالب :

 

عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن     عشــق يعني با خـدا هـم دم شدن

 عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب    عشــق يعني تشنگي يعني سراب

 عشــق يعني خواستن و له له زدن   عشــق يعنـي سـوخـتن و پرپر زدن

 عشــق يعنـي سالهاي عمر سخت   عشــق يعنـي چون همـيشه باختن

 عشــق يعنـي حسرت شبهاي گرم   عشــق يعنـي يـاد يـك رويــاي گـرم 

 

 

سینما ... موسیقی.. تاکسی ..  یه نگاه !!!

هفته پیش رفته بودم سینما ولی نه تنها !! دختر خالم رو بردم .. ۱۰ سالشه !!!فیلم مکس رو دیدیم . وای خیلی خنده دار بود .. واسه تجدید روحیه ام خیلی خوب بود .. جای شما خالی کلی حال کردیم ...بهتون پیشنهاد می کنم اگه ندید اید برین حتما!!!

و اما نکته ای که امروز توجه ام رو جلب کرده :

تا حالا دقت کردین که چقدر خواننده های مجاز زیاد شدن ؟؟ اگه بشینین پای کانال پرشین و ایران موزیک متوجه می شین که چقدر کلیپ ها با خوانندهای مختلف زیاد شدن !! این خیلی خوبه و نشون می ده که موزیک ما هم یه حرفی برای گفتن داره .. ولی اگه بیشتر دقت کنید می بینید همه یا اکثر این کار ها از بچه های تهرانه !! و این یعنی امکانات !! پس ما چی؟؟ گروه های خیلی خوبی توی شهرستان ها فعالیت می کنن ولی با کمترین امکانات ... همین اهواز خودمون یه بچه های با استعدادی داره .. ولی همه توی مجالس و عروسی ها مشغول شدن .. اونایی هم که آهنگ می سازن و با مجوز می خوان کار کنن نا شناس موندن .. چرا ؟؟؟ چون امکانات ندارن تا کارهاشون رو نشون بدن .. آلبوم بدن بیرون و ....!

من خودمم خیلی گیتار رو دوست دارم .. یه مدتی هم ارگ کار می کردم .. ولی وقتی دیدم فقط خودم و دلم تنهاییم کم کم انگیزه ام هم کم شد و الان هر دوتا رو گذاشتم کنار ... شاید اگه خونمون تهران بود .. یه آلبوم هم داده بودم بیرون .. آخه هم شعر می گفتم هم موزیک کار می کردم .. فوقش یه اهنگ ساز می خواستم و یه تهیه کننده !!

I Love You Lida

دیروز رفته بودم بازار .. چون هوا گرم بودو بابا مثه همیشه واسه دادن ماشین شلوغی مرکز شهر رو بهونه کرده بود با تاکسی رفتم .. مثه همیشه شانس نیوردم که دوتا خانوم پشت بشینن .. یه آقائه جفتم نشسته بود منم دودسته به دستگیره در چسبیده بودم و تا می تونستم به منتی الیه سمت راست خودمو کشیدم ... همه طول راه ( که خوشبختانه کوتاه بود ) به این فکر می کردم که چه خوب می شد تاکسی هایی هم مثه مترو مخصوص خانوما بود.. اون وقت مثه ماشینه بابات ولو می شدی رو صندلی تاکسی .. عطر زنونه خوش بویی به مشام ات می رسید و یه آهنگ قشنگ هم گوش می کردی !!البته با سرعت کمی که معمولا خانوما دارن اگه دیرت نشده بود از مناظر بیرون هم لذت می بردی.! واسه پسرهایی هم که بیرون بودن و منتظر تاکسی ادا در می یاوردی !!

وقتی که رسیدم و از تاکسی پیاده شدم یه کم جلو تر یه نگاه ناز رو دیدم .. یه نگاه مظلوم .. که فقط جلوشو نگاه می کرد !! توی این هوای گرم که آدم آب می شه همه نگاه ها کلاف اس ! اما این نگاه که حواسه منو تا چند دقیقه به خودش جلب کرده بود یه خورده واسم عجیب بود .. با خودم فکر کردم خوش به حال اون کسی که این نگاه با یه حس قشنگ تو چشمای اونه !!!

دلم شکست .. بی صدا !!!

 

خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست

 گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست

کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم مي ياره

 يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم مي ياره 

 

افسوس...

آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...

براي آنچه از دست رفته آه ميکشی

 

قصه عشق من !!

ديشب نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ی پاييز ... واسه تنهايی ميخک توی دفتر شعرم ... واسه سربلندی کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعی که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باشه

دلم می خواد یه روز درباره عشق مفصل چیز بنویسم ... از احساس دوست داشتن بگم ... از نیاز آدم به یه همدم ... از بیزاری آدم ها از تنهایی ... از خودم .. از عشق ام .. عشقی که دست اش تو دست یکی دیگه است ... از دوست هایی که هیچ کدوم نتونستن به معنی واقعی منو از تنهایی در بیارن ... دوستایی که دیر یا زود ولی بلاخره رفتند دنبال زندگی خودشون .. دلم می خواد از امید بگم ولی آخر نا امید ام !! دلم می خواد از عشق بگم ولی تا حالا کاملا از نزدیک و عمیق حس اش نکردم .. دلم می خواد از حس با هم بودن .. هم رو داشتن .. دست در دست هم گذاشتن .. سر گذاشتن روی شونه هم .. در آغوش گرفتن و همدیگه رو احساس کردن بگم .. ولی نمی توم .. چون تنهام .. خیلی تنها !!!

اما می گم .. از حامد می گم که با سن کم اش شخصیتقابل احترامی داشت و به همین خاطر دوس اش داشتم واسه همین وقتی گفت احساس می کنه که وجود من داره به درس اش لطمه می زنه به همون دو خط آف رازی شدم ...از امیر بگم که با همه بدی هایی که به حق ام کرد تو اون یه سال عاشق اش شدم و هنوز هم با اینکه ازم گذشته دوسش دارم ... از آرش بگم که واسه دور شدن از خاطرات امیر باهاش دوست شدم ولی حرف هاش رو نمی فهمیدم و به همین خاطر نتونستیم باهم بمونیم ... از کامران بگم که چون تو شهر من تنها بود و افسرده واسه اینکه بهش کمک کنم به درخواست دوستی اش جواب مثبت دادم و بعد ار تموم شدن سربازی اش باهاش خداحافظی کردم ...می خوام بگم از سینا ... حامد ... مانی ... حتی نوید ... می خوام بگم همشون واسم عزیز ان ولی هیچ کدوم نتونستن چیز هایی رو که نیاز داشتم و دارم بهم بدن ... شاید هم هیچ وقت کسی نتونه زندگی رو که دوست دارم بهم هدیه کنه .. شاید هم خودم باید یه کاری بکنم .. یه انگیزه ای یه تصمیمی یه تحولی...!!

همایش !!!

 

دیروز بعد از ظهر با مامان رفته بودم به یه همایش !! شاید شنیده باشید یه سری برنامه و همایش یه اسم موفقیت یا اعتماد به نفس ... اولش نمی خواستم برم ولی بعد گفتم هم فال هم تماشا ... وارد تالار که شدم حدود ۲۰ نفر نشسته بودن منتظر شروع برنامه ... با ۱۰ دقیقه تاخیر مجری شروع کرد به صحبت و بعد هم روانشناس رو دعوت کرد تا سخنرانی کنه .... روانشناسه گفت اول می خوایم ریلکسیشن(تن آرامی)بکنیم ... و گفت چشمامونو ببندیم (چراغ ها خاموش شدن)و نفس عمیق بکشیم و هر چی فکر منفیه بندازیم از ذهنمون بیرون و اعضای بدنمون رو شل کنیم و شروع کرد به حرف های مثبت زدن ... من هم مثلا با هاش پیش رفتم اما همون مرحله بیرون ریختن فکرهای منفی موندم .. آخه هر کاری می کردم نمی تونستم به چیزهای بد فکر نکنم ... خلاصه ۵ دقیقه بعد گفت آروم چشماتون رو باز کنید و چراغها روشن شد ... چشام رو که باز کردم دیدم اش !!!! مطمئن بودم که قبل از اینکه چشامو ببندم کسی جلوم نبود ...یه آقا پسر از اون تیپ هایی که دوست دارم ... روانشناسه از اعتماد به نفس می گفت .. من هم چشم از پسره ور نداشتم ... اون هم یه نگاهایی می کرد ..با مامانش اومده بود و آدامس هم می جوید .. وای خنده هاش خیلی خوشکل بود از اون خنده هایی که لپ آدم گود می شه ..عاشق اش ام !!!بعد از یه مدتی که گذشت به خودم و وضعیت ام خنده ام گرفته بود ... اومده بودم همایش اعتماد به نفس ... ولی مثه همیشه نتونستم احساس خودم رو بیان کنم ..مثه همیشه فقط به چیزی که دوست دارم ذل زدم ....امروز باز یادم افتاد که چقدر من نا توانم !! وقتی دیدم نمی تونم این وضع رو تحمل کنم یه بهونه اوردم واسه مامان رو بلند شدیم و برگشتیم خونه ... وقتی نگاه آخر رو بهش کردم حواس اش نبود که ما داریم می ریم ..همانطور که من نفهمیدم که چه موقع اومد ...!!! کاش می شد حرفهام رو بتونه بخونه و بفهمه که وقتی می خنده خوشکل ایش دوچندان می شه و نگاه های زیر چشمی اش خیلی تابلوئه !!!خیلی دوست داشتم باهاش آشنا بشم ... شاید هم یه دوست دختر خوشکل هم داشته باشه .. پس خوش به حال دوست دختر اش...!!!!

وقت وداع رسیده !!!

سلام

یه سلام گرم ... مثه هوای اینجا !!

به همه دوستای گلم که دلم واسه تک تکتون تنگ شده

***

گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه ، اگه دستم بگيري از غرورت کم نميشه ، ساکت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري پيش حرفاي دل من حرف عشق و کم مياري لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من کاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من

*** 

خیلی وقت بود می خواستم این ترانه اندی رو بنویسم .. تقدیم اش می کنم به امیر ... همونی که با همه بدی ها و بی وفایی هاش هنوز هم ....!!!

اگه از من تو بپرسی رنگ عاشقی چه رنگه

من می گم رنگ اش سیاهه

ولی باز واسم قشنگه

تو همونی که میگفتی همیشه پیشم می مونی

چرا قلب ام رو شکستی

چرا از من گریزونی

باور نداره قلب ام وقت وداع رسیده

انگار که غم آتشی بر پیکرم کشیده

دونه دونه روی ناودون قطره های سرد بارون

بی تو اما یه کویر ام تو نباشی من می میرم

قطره قطره چکه چکه اشک آسمون می باره

گله دارم از خداوند اگه باز تو رو نیاره

توی خواب هم نمی دیدم که یه روز از تو جدا شم

چرا قسمت  من این بود که گرفتار تو باشم

نمی دونی که جدایی ات واسه من معنی درده

خونه بی تو مثه زندون

خونه بی تو سرده سرده

باور نداره قلبم وقت وداع رسیده

انگار که غم آتشی بر پیکرم کشیده

از اين شبايه رنگيه دو چشمات بزن پلي به شب سياهه چشمام بگير خورشيدو از تويه نگاهت بذارش تويه يخ بسته يه دستام ببين بي تو چه دلگيرم ودلتنگ چه خسته ا م چه وا مونده وتنها نمي بينم تويه اين سياهيه شب يه جاده رو به دروازه فردا يه قصه ام قصه اي كه ناتمومم نذار كه من بي تو ناتموم بمونم منو از رويه خاكه خسته بردار ببر به تا اوج ابرا برسونم بي تو راهيه سرزمين دورم اسيره جاده هاي  بي عبور

به راستی نمی دانم این تقدیر من است

یا سرنوشت توست

که این گونه دیواری از جنس فاصله

بین نگاهمان

بین کلاممان

و بین دست هایمان جدایی افکنده است

دیرگاهی ست

صدای تپش قلبت

شوق زیستن را

در من نیفروخته

و ترنم صدای مهربانت

سرود هستی را

با من تکرار نکرده ست

اینک من در انتظارم

در انتظار همسرایی با باد

همنوایی با برگ

هم نشینی با سبزه

و همدلی با مهتاب

من در انتظارم

در انتظار مخمل چشم هایت

لطف کلامت

شوق نگاهت

گرمای سوزان سلامت

و احساس قشنگی که

با تو بودن در من ایجاد می کند

اری . من دختر همیشه منتظر

در قصه های تو هستم

با من بخوان

و با من بمان

برای همیشه

 

توی راه عاشقی فرست تردیدی نیست

میدونی تو قلب من نقطه تزویری نیست

گریه شبونه رو جز تو که تسکینی نیست

مثله این شکسته دل هیج دله غمگینی نیست

تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی

تو چه بیهوده ز من رنجیدی

به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی

غم عالم به دلم کوبوندی

***

به تو نفرین دله عاشق دله زار

تو منو غرق خجالت کردی

منه آزاده مغرور رو ببین

که چه طور پابند یه عادت کردی

 

آخ که دلم گرفته !!!

خونه بوی غم گرفته خاطره رفته زیاد

آشیون قمریا تلخ٬ زنگ بلبل نمیاد

خوشه غوره باغچه از یادش رفته بلوغ

همه جا رنگ خسوفه  دیگه ماه درنمیاد

کفتر پستچی عاشق رخت مشکی پوشیده

سایه درخت بیدم دیگه مجنون نمیاد

همه جا آه زعشق است ناله از دوری یار

دیگه شیرینی عشق هم زیر دندون نمیاد