از اين شبايه رنگيه دو چشمات بزن پلي به شب سياهه چشمام بگير خورشيدو از تويه نگاهت بذارش تويه يخ بسته يه دستام ببين بي تو چه دلگيرم ودلتنگ چه خسته ا م چه وا مونده وتنها نمي بينم تويه اين سياهيه شب يه جاده رو به دروازه فردا يه قصه ام قصه اي كه ناتمومم نذار كه من بي تو ناتموم بمونم منو از رويه خاكه خسته بردار ببر به تا اوج ابرا برسونم بي تو راهيه سرزمين دورم اسيره جاده هاي  بي عبور

به راستی نمی دانم این تقدیر من است

یا سرنوشت توست

که این گونه دیواری از جنس فاصله

بین نگاهمان

بین کلاممان

و بین دست هایمان جدایی افکنده است

دیرگاهی ست

صدای تپش قلبت

شوق زیستن را

در من نیفروخته

و ترنم صدای مهربانت

سرود هستی را

با من تکرار نکرده ست

اینک من در انتظارم

در انتظار همسرایی با باد

همنوایی با برگ

هم نشینی با سبزه

و همدلی با مهتاب

من در انتظارم

در انتظار مخمل چشم هایت

لطف کلامت

شوق نگاهت

گرمای سوزان سلامت

و احساس قشنگی که

با تو بودن در من ایجاد می کند

اری . من دختر همیشه منتظر

در قصه های تو هستم

با من بخوان

و با من بمان

برای همیشه

 

توی راه عاشقی فرست تردیدی نیست

میدونی تو قلب من نقطه تزویری نیست

گریه شبونه رو جز تو که تسکینی نیست

مثله این شکسته دل هیج دله غمگینی نیست

تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی

تو چه بیهوده ز من رنجیدی

به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی

غم عالم به دلم کوبوندی

***

به تو نفرین دله عاشق دله زار

تو منو غرق خجالت کردی

منه آزاده مغرور رو ببین

که چه طور پابند یه عادت کردی