وقتی دیر می آیی ...
وقتی دیر می آیی ؛
دلم هزار جا نمی رود
یک جا می رود
آن هم ...
خانه ی رقیبـــ !!

درخت هم که باشی
من
دارکوبی می شوم
...
که هفتاد و سه بار
در دقیقه
تو را می بوسد !!!
آغوش تو گناه نیست !!!
من در آغوش تو آرامش یافته ام
که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام
که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام
که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست
پس امانم بده
که تا ابد در دل این زیبایی
آرامش یابم !!!!
وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر می شوند
وقتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه می شود
وقتی غریزه ، احساس را پوشش می دهد
وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی می شود
نه دیگر نمی خواهمت ، نه تو را و نه هیچ کس دیگری را
ای کاش که قدرش را می دانستم !!!

می دانستم روزی مرا تنها میگذاری ، و دوباره قلبم به عزای عشق می نشیند.
می دانستم عاقبت این عشق جدایی است و قلبم باید در حسرت تو تنها بماند.
می دانستم روزی مرا تنها میگذاری ، و دوباره قلبم به عزای عشق می نشیند.
می دانستم عاقبت این عشق جدایی است و قلبم باید در حسرت تو تنها بماند.
کاش که عاشق نمی شدم و ای کاش هیچگاه تو را نمیدیدم.
با اینکه می دانستم روزی باید از غم جدایی ات اشک بریزم اما باز بازی عشق را
با تو آغاز کردم.
برو ای بی وفا ، تو که نمی دانی درد عشق بی دواست ، و نمی دانی عشق به چه
معناست ، همان بهتر که بروی و مرا تنها بگذاری ، میخواهم با تنهایی باشم ،
بسوزم و آخر سر نیز بمیرم.
می دانستم چنین روزی فرا می رسد که باید در غم عشقت بنشینم و این چشمهای
بی گناهم لحظه به لحظه برای این عشق بی فرجام اشک بریزند.
کاش که عاشق نمی شدم ، لعنت بر این سرنوشت و لعنت بر این قلب ساده ام.
برو ای بی وفا ، برو به همان سرزمین خوشبختی ها ، تا من نیز در سرزمین تنهایی هایم
برای همیشه و تا ابد بمانم.
با اینکه می دانستم عشقی در این زمانه وجود ندارد ، اما با تو آغاز کردم ، و انتظار چنین روز
تلخی نیز بودم که باید با عشق وداع بگویم.
برو که دیگر نه غروری برای شکستن دارم و نه اشکی برای ریختن.
غرورم را شکستی ، این چشمهایم بی گناهم را بارانی کردی ، قلبم را شکستی ، احساس را در وجودم کشتی ، دیگر چه میخواهی ای عشق.
اگر لیاقت این قلب عاشقم را داشتی به خدا جانم نیز فدایت می کردم.
برو و دیگر نیز به سوی من نیا ، زیرا باید پشت درهای قلبم برای همیشه بمانی.
دیگر نه احساسی از عشق در قلبم است و نه نامی از تو.
این روزها با تنهایی رفیقم ، با اینکه تنهایی پر از درد است اما من برایش عزیزم.
این روزها نه دیگر دردی در این قلب تنهایم است و نه دلتنگ تنهایی میشوم زیرا تنهایی همیشه با من است ، و رفیق لحظه های زندگی ام است.
می دانستم روزی فرا می رسد که باید بگویم ای کاش که عاشق نمی شدم
و می دانم روزی فرا می رسد که تو میگویی ای کاش که قدرش را می دانستم
نمی دانی ...
روزی مخاطب تمام جملاتت من بودم
نمی دانی چه درد سختی است خلع مقام شدن
" نمی دانی چه سخت تر است دیدن ترفیع گرفتن دیگری"!!!
دست در دستم "هم نگذاشتی"
پا به پا "با من نیامدی"
تو را به خدا برو.....
سر به سرم "نگذار
قولش را به بیابان داده ام..
من از تو سبز میشوم ...
نزدیک تری
پلک که می زنم تو می آی
و من
محو می شوم....!!!
و به خواب می روی
آرامش آوار می شود روی دلم یکهو
لحظه های روشن با تو بودن
کاش تمام نشود
امروز صبح وقتی از خواب برخواستم ...
فرشته ی سمت چپـم سرگرم ِ نوشتن بود !
نمیـدانم در خوابهــایم چه میگذرد که فرشته ی سمت ِ راست سال هـاست
که چیزی برای نوشتن ندارد !!!
+ طبیعی ایست این همه رویای ِ تــو در خواب ... هر شب ... !
من از تو
سبز می شوم
و تو از من !
به هم که گره بخوریـــــم
بختمان باز می شود و
خوشبختی قسمتمان ...
بیوگرافی من :