آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو آرامش یافته ام

که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست

پس امانم بده

که تا ابد در دل این زیبایی

آرامش یابم !!!!

 
وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند، وقتی بودن ها طعم نیاز دارند
وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر می شوند
وقتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه می شود
وقتی غریزه ، احساس را پوشش می دهد
وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی می شود

نه دیگر نمی خواهمت ، نه تو را و نه هیچ کس دیگری را
 
 
 
آهای دخترک
برگشت
چه بزرگ شده بود
- پس کبریت هایت کو؟
پوزخندی زد
...گونه اش آتش بود
سرخ، زرد
- میخواهم امشب
با کبریت های تو
شهر را به آتش بکشم!
نگاهی انداخت
تنم لرزید
- سالهاست تن می فروشم
می خری؟