سلام به همه دوستای خودم

امروز خیلی دلم می خوات واستون حرف بزنم ولی وقت ندارم

امروز کنکور داشتم ... خیلی خسته ام !! ۳ شب که خواب ندارم همش اضطراب داشتم آخه اولین بارم بود شرکت می کردم ولی تجربه خوبی بود .. ساعت ۵ بیدار شدم و با اعتماد به نفس اماده شدم کارت و دو تا مداد برداشتم و یه شیشه آب !! ساعت ۶ رسیدم حوزه تقریبا همه اومده بودن ... تا ساعت ۶.۵ تو حیاط در و دیوار می دیدم بعد رفتیم تو تازه یادم اومد صبونه زیاد نخوردم و از همون موقع گرسنه ام شد !

بعد از نیم ساعت برگه پاسخ نامه رو دادن و بعد هم به ترتیب دفترچه های شماره یک و دو و سه .. عمومی و اختصاص ها .. منم مشغول شدم حسابی ا..ز بین ۳ تا سوال دوتا می زدم یکیش هم فکر کنم غلط بود !!سرم رو که بلند کردم گردن ام ترقی صدا داد و عجب دردی کرد ساعت رو که دیدم دیدم شده ۱۱ ...خیلی گرسنه ام بود همون موقع ویفر اوردن .. دمشون گرم به موقع بود .. تقریبا تمام کرده بودم واسه همین نشستم متفکرانه ویفر رو خوردم .. تازه فهمیدم چرا مامانم می گفت با خودت لقمه ببر بسکوییت بردار چند تا شیرینی بذار توجیب ات !! خلاصه ....ساعت ۱۱.۵۵ بود تقریبا که گفتن وقت تمام شد سه تا تکبیر بگید و بلند شد برین !! ...... وقتی از حوزه اومدم بیرون نفس راحتی کشیدم که اینم تموم شد ولی وقتی یاد آزمون جمعه افتادم دوباره حالم گرفت