دلم به وسعت چشم هاي عاشقت تنگ است ولي خطوط فاصله چقدر پررنگ است
تمام غصه من بي کسي و تنهايي ست ولي اميد رسيدن چقدر کمرنگ است
دگر نخواهم ديد آن چشم هاي زيبا را دلم براي نگاهت چقدر دلتنگ است
***
توي آسمون دنيا هر کسي ستاره اي داره
چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره
واسه من تنهايي درده درد هيچکس رو نداشتن
هرگل پژمرده اي رو تو کوير سينه کاشتن
ديگه باور کردم اينو که بايد تنها بمونم
تا دم لحظه مردن شعر تنهايي بخونم
اصلا فکرش رو نمی کردم که یه روز از عشق بترسم
منی که به خاطره یه لحظه عاشقی هر چی داشتم می دادم
الان از عاشق شدن می ترسم
از احساس کردن لحظه های با تو بودن
حس دوست داشتن
از تو گفتن
با تو موندن
می ترسم
از عاشق ات شدن
از اینکه اعتراف کنم که دوستت دارم
می ترسم تو هم فقط یه رویا باشی
یه خواب
و مثه بقیه رویا ها
با صدای شکستن دل ام بیدار شم

زندگي حس غريبست
عشق درد عجيبيست
گريه اه عميقيست
خنده سهم رفيقيست
خدا اغوش طبيبيست
و تو...
تو را چه
گويمكه هم حسي ... هم دردي ... هم اهي ... هم سهمي و هم آغوش
بیوگرافی من :