سلام به همراه های همیشگی تک دل

امیدوارم همتون همچنان عاشق و شاد و سلامت باشید ودر کنار عزیزانتون از زندگی لذت ببرید ....

امروز یه ذره می خوام متفاوت تر از بقیه پست ها براتون بنویسم ... همیشه با یه شعر شروع می کردم به شعر هم تمام می شد ... ولی امروز می خوام براتون از خودم بگم .. هر وقت که حوصلتون سر رفت زحمت خوندن به خودتون ندید ولی خوشحال می شم اگه نظر تون رو در باره حرفها م بگید ......چند روزیه که تصمیم گرفتم که بیشتر و عمیق تر به آدم های اطراف ام نگاه کنم و خوب بهشون فکر کنم و از چیزهایی که می بینم درس بگیرم و ببینم من با اوناچه تفاوت هایی دارم شاید اینجوری بتونم خودم رو پیدا کنم ....

پنجشنبه ها خیلی دلم میگیره مخصوصا غروب ها .. اصلا دوست ندارم تو خونه بمونم همیشه یا می رم کافی نت یا لب کارون می شینم و غروب رو نگاه می کنم .. همیشه بغض رو می نشونه تو گلوم .. از تنهایی خسته شده بودم .. دلم هم گرفته بود ... دلم می خواست از خونه بزنم بیرون ... نمی دونستم کجا برم .. غروب کارون بدتر حالم رو می گرفت ..رفتم به خیابونی که روز های تعطیل شاهد قدم زدن دختر و پسر های خوش تیپ اهوازه..خیابون اصلی کیانپارس ..یه چیزی مثه جردن تهران !! سرعت ماشین رو کم کردم و اطراف رو نگاه کردم ... مغازه ها .. کافی شاپ ها ... پیتزایی ها ... همه جا شلوغ بود .. از این شلوغی لذت می برم .. چون می فهمم که بچه های اهواز هنوز هم دل خوش واسه دادن و عاشق شدن و بیرون اومدن و تفریح کردن دارن .... دختر هایی مثه عروسک خوشکل کرده با مانتوهایی رنگی و تنگ ... باب دل جوونا و پسرهایی خوش تیپ که نگاهشون همه طرف بود بجز روبروشون ... پشت چراغ قرمز ایستادم .. ماشین جفتی ام یه پرشیا بود توش ۴ تا پسر بودن .. راننده ریش بلند گذاشته بود و جفتی اش هم موهای بلندی داشت و عقب هم یکی موهاشو سیخ کرده بود و اون یکی هم دستمال سر بسته بود .. از اون تیپ هایی بودن که اگه چند تا دختر به تورشون می خورد واسشون کلاس می ذاشتن .. مطمئن بودم همشون کم کم ۲تا دوست دختره رو دارن ...با این ظاهری که داشتن آخر بچه مایه بودن ... نمی دونم چرا ولی دوست داشتم برم دنبالشون .. ببینم کجا می رن .. چه کار می کنن ..با خودم فکر کردم ... باطن شون چجوریه ؟؟ از اون پسر هایی هستن که به دختر ها از چشم دختر بودن نگاه می کنن ؟؟ یا هر کدوم شون اگه عاشق بشن تا آخر پای عشق شون هستن ؟؟؟تا کی می خوان جوون باشن و جوونی کنن ؟؟؟؟قدر لحظاتشون رو می دونن ؟؟اون لحظه یه چیز دلم می خواست .... اینکه صندلی کناریم خالی نباشه...!!!