باهام بمونین ...

سلام همراهای تک دل
از اینکه تا حالا همه نوشته هام یه غم سنگین همراش داشته ازتون معذرت می خوام ...
چند وقته ذهن ام خیلی مشغوله ...
راستش دیگه از غم نوشتن و غمگین بودن خودمم خسته شدم ...
از اینکه بشینم و غصه همه اون چیزایی که یه روز داشتم و حالا ندارم ...
اون کسایی که یه روز عزیزم بودن و حالا نیستن ...
همه عشق پاکی که آخر مثه یه مرداب شد و گندید ...
از اینکه بشینم غصه تنها بودن دلم رو بخورم ... دیگه خسته شدم ...
توی پست قبلی گفتم می خوام اعتراف کنم ...
اعتراف به همه اشتباهایی که کردم ...
اعتراف به انجام کارایی که اگه بعدش تنها تر شدم تقصیر خودم بوده ...
همین که با رفتن کسی که نیازم بوده دل به دیگری دادم ...
اعتراف به بچه بازی هام ...
می خواستم اسم همه کسایی که واسم یه روزی عزیز بودن ... همراه و مثلا دوست ام بودن ...
تک تک نام ببرم ... ولی الان می بینم بردن اسم اونا مهم نیس ...
مهم نیس که قصه دلدادگیم با امیر شروع شده یا با حامد ...
مهم نیس که آرش با اینکه فقط می خواست کمکم کنه بیشتر منو شکسته ...
مهم نیس که بعد از رفتن سینا با یه امیر دیگه یا یه حامد دیگه یا با پویان می خواستم تنهاییمو پر کنم ...
یا زمانی که با رضا آشنا شدم ... و یا حتی مجتبی که هنوز هم نفهمیدم چه جایی توی زندگی من داشت و از کجا اومد و کجا رفت ...
یا از همه مهم تر ... احسان ... احسانی که مثه همه شروع شد ولی مثه بقیه دوسش نداشتم ...
یه چیزی بالاتر از پر کردن تنهاییم بود ... مهم تر از حس ساده دوست داشتن ...
این اسامی هیچ کدوم مهم نیستن ...
مهم اینه که یه شخصیت هایی باهام بودن ... یه مدت باهاشون زندگی کردم و از تک تک شون درس گرفتم ..
اونا با رفتنشون .. با تنهاتر کردن من .. بهم یاد دادن که وقتی شکستم ...
هیچ کس نمی تونه جز خودمم کمک ام کنه که تیکه های شکسته دلمو ترمیم کنم ...
من توی تنهاییم ... یه عشق خاص رو پیدا کردم ....
تازه دارم حس می کنم که یکی هست که هیچ وقت از پیشم نمی ره ...
اما با اینکه همیشه باهامه من اصلا تا حالا بهش توجه نمی کردم ... و قدرشو نمی دونستم ...
من هیچ وقت در یک زمان با دو نفر نبودم ... همیشه به کسی که همراهم بوده وفادار بودم ...
حتی تا پای جون ...از همه چیزم می گذشتم تا اون منو لایق دوستیمون بدونه ...
اما با این حال ازم گذشته ...
حالا یکی هست که اون هر چی بخوام بهم می ده ...
کسی که زندگی و نفس ام از اونه ...
تصمیمی که چند وقته ذهنم رو مشغول کرده اینه ...
می خوام واسه همه اونایی که الان یا همخونه کس دیگه ای شدن ...
یا دستاشون توی دستای کس دیگه ای ... یا شب ها به کس دیگه ای شب بخیر می گن ... واسه همه عزیزام ... آرزوی خوشی و سلامتی کنم ...
از خدا ( این دوست جدید و همیشه همراهم ) بخوام که مراقب اونا باشه ...
اونا رو به سعادت برسونه ...
و منو به خاطر همه بدی ها و گناهام ببخشه ...
و اگه حس پاک منو به احسان باور داره .. اونو بهم برگردونه ...
زندگی بی عشق یه چیزی کم داره ... من از عشق می نویسم و همیشه هم تشنه دوس داشتن هستم ...
اما این بار منتظر می مونم تا خود عشق در خونه ام رو بزنه ...
آخ مثه اینکه باز هم حرفام غمگین شد... اما اشکال نداره ..چون از این به بعد می خوام دلم شاد باشه !!
.
.
.
از همه همراهای گلم ممنونم ... از نیوشا جونم آبجی خوبه اینترنتی ... داداش میثم ... آرام جونم ... از آقا علی ... شهرام عزیز ... آقا حامد ... آبتین جان ... میم و میم مهربون ...نگار جون ... و همه عزیزایی که تا حالا با تک دل بودن و اسمشونو الان خاطرم نیس ممنونم و ازشون میخوام که تنهام نذارن ... اگه منو لایق همراه بودن می دونن ... واسه همتون بهترینا رو آرزو دارم ... قربون همگیتون .!!
بیوگرافی من :