منو باورم کن ...
تو رفتی...
پشت سر اما ٬
نگاه من ٬
صدای بی صدای من ٬
و آن حس لطیف نقره ای رنگم ٬
چه آرام و غریب و سرد پرپر شد ...
![]()
سلام بهونه زندگی...حالت چطوره ؟
ماه رمضان رسید به وسط هاش اما تو پیشم نیستی ...
نمي دونم روزه مي گيري يا نه ...
ولي ازت مي خوام واسم دعا کني ...
اين روزا خيلي از خدا دور شدم ...
ازش خواستم تو رو بهم برگردونه يا مهرتو از دلم بگيره ...
مي دونم هنوزتهراني و حرفات دروغ بوده ...
منتظرتم هنوز ...
دیشب رفته بودم لب کارون ...
اون طرف تر از جایی که نشسته بودم ..
یه دختر پسری دست تو دست هم با یه حسه قشنگ نشسته بودن ...
اونا رو که دیدم یه لحظه تنم یخ زد ..
احساس کردم چقدر تشنه وجودت ام ...
من کس دیگه ای رو جز تو نمی خوام ...
منو بفهم ....
لا اقل بذار توي نت باهات حرف بزنم ...
توي معرفت ما .. دخترا ماله يه پسر اند ولی پسرا اجازه دارن با چند تا دختر رابطه داشته باشن ...
اما من ماله توام .. حتي اگه تو باهام نباشي ...
يادت نره واسم دعا کن ...
و بیشتر از همیشه مراقب خودت باش ...
مثه من که به خاطر تو خوب شدم .. تو هم خوب شو ....
خوب و سلامت ..
منتظرم اميدم .. و می دونم یه روز بر می گردی ...
تا دیر نشده برگرد ...

گوش کن ...يک نفر ...آنطرف پنجره ي بسته...تورا ميخواند!
و نسيم...لاي اين پرده ي آويخته رامي کاود... تا تو را در يابد،
نورخورشيد که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در يک قدمي مي ماند...
قلب اين پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است!
پرده را برداريم ، دل اين پنجره را باز کنيم..!
بیوگرافی من :