سلام عزیز دلم ...

امروز حالت چطوره ؟

این روزا دلم خیلی هواتو کرده ...

شب و روزم تو شدی .. هر جا می رم تو رو می بینم ...

دیشب دلم واست تنگ شده بود ... به خدا التماس کردم تو رو بهم برگردونه ...

وقت خواب با یاد تو چشمای خیس ام رو رو هم گذاشتم ...

خوابتو دیدم ... تو رو با یه همراه دیگه ...

باورم نمی شد ...

دست تو توی دست کس دیگه باشه ...

یه دختر خوشکل که تو رو عزیزم صدا می کرد ...

به پات افتادم ... التماس ات کردم ..

بگو که اشتباه می بینم .. بگو همه حرفات دروغ بوده ...

اون دستا فقط جای دستای منه ... تو فقط عزیز منی ...

لبام تشنه بوسیدنت...

چرا اینقدر منو عذاب می دی ؟؟

صبح که بیدار شدم ... بالش ام از اشک خیس شده بود ...

نمی خواستم چشام رو باز کنم ... یادته گفتم آرزوم روزیه که چشام تو چشمای تو باز شه ؟؟

از خود خدا می خوام تو رو برگردونه ..

بی تو زندگی رو نمی خوام .. تا دیر نشده برگرد ...

برگرد عزیز دلم .. امیدم ..

برگرد ...

                

تنها یاد توست که در تنهایی مطلق به دادم می رسد ...

تنها یاد توست که دریای مطلاطم مرا در ارامش فرو می برد...

هر گاه از همه کس دلگیر می شوم هر گاه از دنیا فاصله می گیرم فقط نام تو می ماند و یادت ...

انگاه از خود بیخود می شوم و فارغ از دنیا به سوی تو می ایم...

پس خدایا رویت را از من بر نگردان....

خدا جونم کجایی چرا هر چی صدات می کنم نگاهم نمی کنی

 مگه من بنده تو نیستم مگه نگفتی در خونه ات و هرکی بزن جواب میدی

 پس کو اون نگاهت

 منو فراموش کردی خدا اگه نمی خواهی نگاهم کنی پس چرا منو دنیا اوردی

 این دنیا خیلی باهام غریبه شده

 دیگه تو این دنیا یک کسی نیست کمکم کنه

 دیگه دارم به آخر راه می رسم

چرا انقدر تنهام گذاشتی...

من باید به چی برسم ؟؟

لا اقل  جونمو بگیر راحتم کن

چقدر باید جواب امتحانای سختتو بدم ...

چرا عاشق ام می کنی عشق ام رو ازم می گیری ..

خدایا ... خیلی دلم گرفته ...

منو ببر پیش خودت ...