عکس از خورشید خانوم

 سلام .. حالتون خوبه همراهای من ؟؟

  می خوام باز حرف دلم رو براتون بگم ... اینا حرفهای دلمه .. نه از کسی نوشتم و نه از جایی کپی کردم.....

 واقعا زندگی یه بازیه مسخره اس ، نمیدونم شاید هم یه سرگرمیه واسه گذروندن عمر ... من که تو این بیست و سه سال هیچی از زندگیم نفهمیدم ... با هر اتفاق به این فکر می کنم که واقعا چرا باید زندگی کرد ، سوالهای زیادی ذهنم رو پر کرده ... هدف از تولد چیه ؟ چرا آدمها واسه زندگی تلاش می کنن حتی به قیمت خراب کردن زندگیه دیگران ؟ سرنوشت یعنی چی؟ زندگی اصلا چیه ؟ هدف از نفس کشیدن چیه ؟ عشق این وسط چه معنی می ده ؟ ازدواج واسه چیه ؟ نیمه گم شده کجاست ؟ .......

 اگه تونستی به یکی از این سوالها جواب بدی بهم کمک می کنی

 امروز باز یه اتفاق افتاد  و ذهن من باز مشغول شد ... کاش آدم می تونست فقط نفس بکشه و به هیچکی محتاج نباشه ... تنهای تنها !! فقط با خدای خودش باشه ... یعنی می شه ؟؟ می شه به تنها بودن و تنها زندگی کردن بدون نیاز به کسی ادامه داد و خوشبخت بود ... می خوام امتحان کنم .. می خوام تنها باشم ... می خوام فقط خودمو دوست داشته باشم چون می دونم هیچ وقت دل خودم رو نمیشکونم و از خودم سوءاستفاده نمی کنم .. می خوام فقط خودم باشم و خدام ، یعنی خدا منو می پذیره ؟؟ باید قدم اول رو بردارم ... پس برم وضو بگیرم و برای نماز آشتی با خودم و خدا با یه دله پاک آماده بشم .!!!