ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟

 گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري

 و چه راست ميگفت چون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روزه بودن !

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه

 اون رو تو قلبم قايم کردم

 اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني

زندگی یک شوخیه ولی مرگ نه!

روزي از گورستاني مي گذشتم روي تخته سنگي نوشته يافتم كه نوشته بود: " اگر جواني عاشق شد چه كند؟ "

 من هم زير آن نوشتم: " صبر "

براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته ي من كسي نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ "

 من هم با بي حوصلگي نوشتم: "مرگ"

براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد

اما زير تخته سنگ ، جواني را مرده يافتم !