ای کاش .. !!
ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟
گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري
و چه راست ميگفت چون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روزه بودن !

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه
اون رو تو قلبم قايم کردم
اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني![]()

روزي از گورستاني مي گذشتم روي تخته سنگي نوشته يافتم كه نوشته بود: " اگر جواني عاشق شد چه كند؟ "
من هم زير آن نوشتم: " صبر "
براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته ي من كسي نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ "
من هم با بي حوصلگي نوشتم: "مرگ"
براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد
اما زير تخته سنگ ، جواني را مرده يافتم !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۸۵ ساعت 18:54 توسط عسل
بیوگرافی من :