باز اون احساس !!
سلام به تو .. تویی که روز هامو ازم گرفتی و شب ها مو تصاحب کردی !!
باز دوباره احساسی که ازش متنفرم سراغم اومده .. احساس تنهایی !! آخه چند روزه یه بغضی تو گلومه ولی شونه ای نسیت که سرم رو بذارم روش و بغض ام رو بشکنم ....این روزا هوا ابریه .. شاید به خاطر بارونه که دلم گرفته ... آخه من عاشق بارونم ... ولی نه تنهایی ... دوست دارم یکی رو کنارم داشته باشم .... با هم بریم زیر بارون قدم بزنیم و اگه سردمون شد دستای هم رو بگیریم تا گرم بشیم ... با حس کردن قطره های بارون قلبمون رو آبی کنیم ... آسمونی بشیم ... هر چی غم و ناراحتیه از دلمون بشوریم .... دلم یه هم نفس می خواد ، آخه این روزها خیلی نفس کم می یارم .... دلم یه هم زبون می خواد ... آخه خیلی حرفها واسه گفتن دارم که راه گلوم رو بسته !!! دلم یه همدرد می خواد ... یه هم دل !!!

ولی هر چی نگاه می کنم نیست ... هیچ کسی نیست .. جز چند تا سایهء کم رنگ و چند تا خاطرهء خاکستری و یه رده پا کناره خورده شکسته های یه دل عاشق ....!!!

نمی دونم ... هنوز هم باید دنبالش بگردم .... یا اون منو پیدا می کنه ؟؟ شاید منتظر باید بمونم .. ولی تا کی؟؟ انتظار تا کجا ؟؟!!
بیوگرافی من :