روز جمعه بعد از دو ماه رفته بودم بیرون تا تو شهر یه دوری بزنم .. با دوستم قرار گذاشتم بریم کیانپارس !!

سر ساعت خیابون اول منتظر شدم تا اومد که باهم بریم بالا ... وقتی اومد از تیپ زدن اش معلوم بود رو فرم نیست ... گفت حوصله راه رفتن ندارم و شروع کرد به قر زدن !!... تو شلوغی جمعیت .. تا چشم می دید پسرا و دخترای بیکاره تیپ کرده و رنگارنگ بود که تو خیابون ریخته بود ... پیتزایی ها هم مثه همیشه شلوغ ... از اینکه داداشم زود تر از من ماشین رو پیچونده بود دلم گرفت ... چون تهران همه اش با ماشین این ور اون ور می رفتیم  حوصله پیاده روی نداشتم ... با دیدن بچه ها هم یاده اونجا افتاده بودم حسابی دلم گرفت .. نگاهه خیابون کردم که ساعاته شلوغی و ترافیکشو می گذروند .. چشمم خورد به چند تا ماشین که تو ش چند تا پسر جوون با تپ های امروزی بودن .. با خودم گفتم .. الان حال می ده واسه مخ زدن و ساندویچ کردن ماشینی ها !!

انگار یکی تو سرم داد می زد ...:

به یه رفیقه توپ با ماشین نیاز داریم !!!