يه روز عشقت رو دزديدم و واسه اينکه جاش امن باشه اونو توي قلبم قايم کردم

 اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اونو پس بگيري

قلبم رو ميشکني

قاصدک منو ببین توی این دنیا اسیرم

قاصدک با من بمون بدون نگات می میرم

قاصدک تندیس مرگو من دارم بی تو میسازم

قاصدک پرام شکسته کاری بکن تا پر بسازم

قاصدک با غم میسازم چون دلم بد جوری مسته

اما بی چشات نمیشه جون من به اونا بسته

قاصدک سیاهی ها رو من واست با رنگ میسازم

صدا تو نده به هیچ کس که با اون آهنگ میسازم

اما رو برگ نامه حرف دلگیری نداره

********************************

و اميد به آن دارم كه فرياد خفته در سكوتم را در روز زمان برآورم و صيحه جان را سرود كنم و با آهنگ جانم فرياد زنم قاصدك وجودم دوستت دارم

پنجره ای به سوی عشق چه زیبا خواهد شد اگر،در این چند صباح که میهمان تن خویش هستیم، با شاه کلید عشق ، قفل دل های بسته ر ا بگشاییم. تا بتوانیم میزبان همه ترانه ها باشیم.اگر عشق را بشناسیم دیگر در قید و بند ارزش گذاری سطحی نخواهیم بود، چرا که عشق خود یک ارزش عمیق است وبه همه چیز ارزش می بخشد. زمانی که از سایه های کابوس وار نفس،انصراف دادیم،عشق در ما قدم میگذارد.آنگاه آرامش معنا پیدا خواهد کرد.اگر فقط ظاهر عشق را بشناسیم، فقر درونی ما بارزتر خواهد گشت.برای بودن عشق به زمان خاصی نیاز نیست، اما برای فکر کردن به آن زمان بسیاری نیاز داریم.اصولا ما فکر می کنیم بدون عشق زندگی را گم کرده ایم، در صورتی که زندگی عشق را گم کرده

وقتي كه گريه مي كنم تو را در ميان اشكهايم ميبينم ولي اشكهايم را پاك ميكنم تا كسي تو را نبيند 

واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم بهتره سفر کردن وگرنه اینجا میمیرم در گذر از هر گذری خبر نبود از خبری نه زنده بود زندگی نه مرگ را بود اثری نه ارزش گلایه ای نه فرصتی به چاره ای چه میتوان دوا نمود به قلب پاره پاره ای از هیچ راه افتادم دلو به جاده ها دادم از یاده همه رفته

 سردرگم و آشفته