اینم از شب یلدا !!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
محفل آریائی تان طلائی
دلهایتان دریائی
شادیهایتان یلدائی
مبارک باد این شب اهورائی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
محفل آریائی تان طلائی
دلهایتان دریائی
شادیهایتان یلدائی
مبارک باد این شب اهورائی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام ..
خوبید همراهای تک دل ؟؟؟
شاید تا شب یلدا نتونم بیام ...
پس فردا شب یلداس ولی ....
دلم گرفته ..
حس تنهایی دست از سرم بر نمیداره ...
با دوستان بیشتر خوش میگذشت ...
تنهایی حال نمیده .... خیلی تنهام ...
یه میتینگ هم دعوتم ... اما نمیرم ...
حس اش نیست ..
براتون آرزوی داشتن لحظاتی شاد دارم ...
خوشی هاتون مثه شب یلدا بلند بلند و بلند باشه !!!
یاد منم باشید ...
عزیز دلم ..
یلدا بر تو مبارک ![]()
عمرتون صد شب يلدا
دلتون قد يه دريـــــا
توي اين شـبهاي سرما
يادتون همـــيشه با ما
شب چله ی پارسال !!(يلدا )واي عجب شبي بود!چقدر خورديم!هندونه!آجيل! قا قا لي لي!!!هندونتون چطور!سفيد بود؟! ماكه باز كرديم ترشي هندونه شده بود !
با پوستاشم خوروشت درست كرديم!(البته ما نخورديم داديم به گوسفندا!)حالا به هر حال اميدوارم كه هندونتون قرمز بوده باشد! ![]()
شب چله به هم مي گفتيم تند تند بخوريد الان شب تموم ميشه!!!![]()
و يه خبر رسيد كه در شب يلدا و قتي كه همه خوابيدند!![]()
در بعضي از خانه ها باران هاي سيلاسا اومده بود! و بيشتر هم در رختخواب ها!
و گفته شده كه به علت خوردن بيش از حّد هندونه بوده!!!![]()
![]()
سلام دوستان همراه تک دل
امیدوارم حال همتون خوب باشه
یه مدتی ( احتمالا تا شب یلدا ) نمیتونم بیام نت و بهتون سر بزنم ..
چند روزه فکرم خیلی مشغوله ...
به آبجی نیوشا قول داده بودم از این به بعد همیشه با انرژی بیام
ولی چند وقته واقعا کم اوردم ...
همه چیز فکرمو مشغول میکنه ...
میخوام یه مدت خلوت کنم ...
مبایلم هم قطع شده .. بهترین فرصته تنها بمونم ...
دلم تنهایی میخواد ...
یه جورایی حس میکنم همه آدمهای اطرافم ..
دارن واسم کم رنگ میشن ...
دیگه حتی نگرانی واسه حال عزیزم هم برام کم رنگ شده ...
بعضی وقتا فکر میکنم روزام چقدر شبیه به هم شده ...
نمیوتنم خودمو گول بزنم ... چون همیشه با خودم صادق بودم ...
یه مدت تنهایی شاید برای فکر کردن بهتر لازم باشه ...
خبر های جدیدی درباره اون کسایی که
یه روز عزیزم بودن و حالا دیگه نیستن شنیدم ...
شنیدم دارن میرن زیر یه سقف ..
با اونایی که دوستشوت دارن ...
و الان دستاشون تو دست هم...
نمیخوام فکرشو بکنم ...
باز دوباره هوایی شدم ...
دلم واسشون تنگ شده ..
باز از سرنوشت دارم شاکی میشم ...
اما نباید ...
نباید به این حس اجازه بدم خوش بودنو ازم بگیره ...
میخوام زندگی کنم ...
زندگی ...
به قلم عسل در آذر ماه ۸۶